السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
471
سيره معصومان ( فارسي )
به اين و آن زمينهايى بخشيد اما بخشش وى شامل كسانى مىشد كه در جنگها شركت كرده بودند . ولى عثمان اين زمينها را به خويشاوندانش بذل و بخشش مىكرد ، بدون آنكه آنان در جنگها شركت جسته باشند . مسعودى در مروج الذهب مىنويسد : على ( ع ) املاكى را كه عثمان به دستهاى از مسلمانان بخشيده بود ، بازپس گرفت و اموالى را كه در بيت المال موجود بود ميان مردم پخش كرد و هيچ كس را بر ديگرى برترى نداد . فرستادن عمّال به شهرها طبرى و ابن اثير نوشتهاند : چون سال 36 هجرى فرا رسيد ، على ( ع ) كارگزارانش را به شهرها گسيل كرد . عثمان بن حنيف را به بصره ، عمارة بن شهاب را كه سابقهء هجرتى هم داشت ، به كوفه ، عبيد اللّه بن عباس را به يمن ، قيس بن سعد بن عباده را به مصر ، سهل بن حنيف را به شام و مخنف بن سليم را به سوى ديار اصفهان و همدان روانه كرد . سهل به طرف شام رفت تا آنكه به تبوك رسيد . عدهاى در آنجا با وى برخورد كردند . آنان از سهل پرسيدند : تو كيستى ؟ گفت : امير . پرسيدند : بر چه كار هستى ؟ گفت : من براى امارت بر شام مىروم . گفتند : اگر عثمان تو را بدين جاى فرستاده بفرما و گرنه بازگرد . سهل از آنان پرسيد : مگر نمىدانيد چه اتفاقى روى داده ؟ گفتند : مىدانيم . عاقبت سهل به جانب على ( ع ) بازگشت . قيس بن سعد وقتى به ايله رسيد ، گروهى به او برخوردند و از وى پرسيدند : كيستى ؟ گفت : من از قاتلان عثمانم و اكنون در پى كسى مىگردم تا به او پناه گيرم تا شايد به وسيلهء او به خاطر خداوند پيروز شوم . گفتند : تو كيستى ؟ گفت : قيس بن سعد بن عباده . گفتند : روانه شو . قيس حركت كرد تا به مصر داخل شد . مردم مصر چند دسته بودند . يك دسته حائز اكثريت و با او بودند و گروهى نيز به خربتا ( يا طبق روايت ابن اثير در خربنا ) رفته بودند و مىگفتند : اگر قاتلان عثمان كشته شوند ما با شماييم و گرنه ما همچنان به كار خود ادامه مىدهيم تا آنكه حركت داده شويم يا به هدف خود برسيم . دستهاى ديگر از مصريان مىگفتند : ما با على ( ع ) هستيم تا هنگامى كه برادران ما را قصاص نكند . آنان در اين باره هم اكثريت بودند . قيس با ارسال نامهاى به امير المؤمنين ( ع ) ، او را از اين اخبار مطلع كرد . عثمان بن حنيف نيز به طرف بصره رفت و كسى مانع ورود او به آن شهر نشد . ابن عامر ، عامل سابق بصره كه از سوى عثمان بر اين شهر گماشته شده بود ، نيز نظرى خاص يا قصد جنگ از خود نشان نداد . مردم بصره هم به چند دسته تقسيم مىشدند . گروهى پيرو عدهاى بودند و فرقهاى ديگر در اكثريت قرار داشتند و دسته سوم مىگفتند : ما در انتظار واكنش